کریم ودمیر دو دوست هستن که در استانبول زندگی میکنن . دمیر به قتله مادرش مشکوک میشه و به همراهه دوستش کریم میرن به روستایی که مادرش زندگی میکرده! و در اونجا با خانواده ی ثروتمندی روبه رو میشن که کریم عاشقه دختر بزرگه این خانواده میشه . و دمیر هم عاشقه عاصی میشه ! وچون هردوی اینا (دمیر و عاصی) هردو مغرور بودن به همدیگه علاقشونو نشون نمیدن ! و دمیر و کریم خونه ی عمه ی دمیر زندگی میکردن و عمه ی دمیر هم با خانواده ی عاصی در ارتباط بوده تا اینکه بر اثر اتفاقایی دمیر و عاصی دعوای جانانه ای میکنن! و یه شخصی به اسمه علی وارده داستان میشه که علی هم توی استانبول زندگی میکرده و فوق العاده پولداره و اونم عاشقه عاصی میشه و حتی دلیل دعوای دمیر و عاصی علی بوده تا اینکه علی از این دعوا استفاده میکنه و از عاصی خواستگاری میکنه. عاصی هم برای اینکه دمیر رو ناراحت کنه قبول میکنه. تا اینکه دمیر شب عروسیه عاصی به اصراره کریم و خواهر عاصی که حالا دیگه زنه کریم شده بود به عاصی همه چیزو میگه و تمامه سوء تفاهم ها حل میشه و عاصی به علی میگه که دیگه نمیخواد باهاش عروسی کنه . و عاصی با دمیر عروسی میکنن و علی برای اینکه انتقامی از دمیر بگیره که عروسیشو به هم زده . روز عروسیه دمیر با عاصی بابا بزرگه عاصی رو میکشه و قتلو گردنه دمیر مندازه و دمیر راهیه زندان میشه. ولی عاصی و کریم وخواهر عاصی قبول نمیکنن که دمیر بابابزرگ رو کشته باشه و تمام تلاششونو میکنن تا اینکه مشخص میشه دمیر بی گناهه و آزاد میشه و علی هم از اون روستا فرار میکنه . دوباره بعد یه مدت عاصی و دمیر با هم به خاطر مسایلی از هم جدا میشن و دمیر از اونجا میره و در این مدت عاصی که بچه ی دمیررو بارداربوده بچه رو به دنیا میاره و اسمشو میزاره اسیه ( یه دختره زشت و بد صدا) و این دختر حدودا 4تا5 سالش بوده که دمیر دوباره برمیگرده همون روستا و در بدوه ورود با اسیه روبه رو میشه و بعد یه مدت میفهمه که اسیه دختر خودشه و با عاصی هم آشتی میکنن و دوباره با هم ازدواج میکنن. نقشه عاصی رو توبی بازی کرده و دمیر هم که دیگه مشخصه